• جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹ -
  • 03/04/2020

ضرورت بازنگری در شیوه های مدیریت و اجرا؛

دفع بحران یا رفع بحران؟

متأسفانه در جامعه ی ما هنوز استراتژی مشخصی برای ارتباط با جهان، جذب سرمایه گذار، توسعه سیاسی و از همه مهمتر توسعه اقتصادی و فرهنگی تعریف نشده است. هر کس که تریبونی در اختیار دارد برداشت خود از این مفاهیم را به درست یا غلط در جامعه فریاد می زند.

محمدرضا دهقانپور
دبیر شورای سیاست گذاری «اقتصاد کرمان»
بحران، واژه ای است که بیانگر یک وضعیت غیر معمول است وقطعا تبعات و مشکلاتی را با خود به همراه دارد. براساس یک تقسیم بندی کلی، می توان بحران ها را به دو دسته طبیعی و غیرطبیعی تقسیم کرد. بحران های طبیعی ناشی از اتفاقاتی است که در کنترل طبیعت است و انسان ها نقشی در پدید آوردن آن ندارند مثل سیل و زلزله و غیره؛گرچه نوع نگرش، تفکر و مدیریت انسان ها بر شدت و حدت این دسته از بحران ها می افزاید. مثلاً با فروش زمین های حریم رودخانه ها و یا از بین بردن جنگل ها و علفزارها، پدیده ی سیل، ویرانگر خواهد بود و یا ساخت خانه های فاقد کیفیت توسط بساز و بفروش ها هم منجر به فاجعه ای در زلزله ها خواهد شد.
اما نوع دیگر از بحران ها، بحرانی است که زاییده ی تصمیمات و رفتار انسان است. مشکلاتی از قبیل رشد افسارگسیخته قیمت ارز و کالاها، نامناسب بودن فضای کسب و کار و امثالهم از این دست هستند که در این بحران ها بسته به نگرش و تفکر حاکم بر هر جامعه ای، عمق و سطح شان بیشتر و کمتر خواهد بود.
در هر دو نوع بحران طبیعی و غیر طبیعی که در بالا بدان اشاره شد، یک وجه اشتراک وجود دارد و آن هم نحوه ی مواجهه و یا مقابله ی با آن است که باعث تشدید و یا تضعیفش می شود.
در واقع نوع مواجهه با مسائل در جامعه ی ما، خود به یک بحران جدید تبدیل شده است. نگاه به مسائل بسیار سطحی است و همیشه دفع سریع مشکلات در دستور کار قرار می گیرد تا اینکه رفع تدریجی و اساسی آن به برنامه ای بلندمدت تبدیل شود. مثلاً وقتی شهرداری ها منابع مالی کافی در اختیار ندارند به جای مطالعه ی دقیق و تصمیمی خردمندانه،سریعاً شروع به تراکم فروشی می کنند و حتی به حریم رودخانه ها و دریاها و جنگل ها هم رحم نمی کنند بدون آنکه به تبعات بلندمدت و مخرب ناشی از این موضوع توجه کنند.
نحوه ی مواجهه ی دولت و حاکمیت با مشکلات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز از همین جنس است. هیچ دولتی در کشور ما تمایلی به انجام امور ساختاری ندارد. رفتارهای شعارگونه و پوپولیستی بر هر اقدام و تصمیمی ارجح شده است. تجربه نشان می دهد این جنس مشکلات، مادامی که استراتژی و رویکرد ما در قبال مسائل اساسی کشور مشخص نشود همیشه وجود خواهند داشت و از آنجا که هیچ دولتی نمی تواند برنامه ی از پیش طراحی شده و مطالعه شده ای را پیشنهاد دهد و اجرا کند لذا بایستی همیشه دنباله روی مشکلات باشد و نهایتا بر آنها چسب زخم بزند.
متأسفانه در جامعه ی ما هنوز استراتژی مشخصی برای ارتباط با جهان، جذب سرمایه گذار، توسعه سیاسی و از همه مهمتر توسعه اقتصادی و فرهنگی تعریف نشده است. هر کس که تریبونی در اختیار دارد برداشت خود از این مفاهیم را به درست یا غلط در جامعه فریاد می زند. هیچ گونه وحدت رویه ای در جامعه وجود ندارد. اقدامات برخی افراد یا گروه ها منجر به جبهه گیری برخی دیگر می شود. به طور مثال در اقدامی که دولت برای افزایش سه برابری قیمت بنزین انجام داد، مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام سریعاً اعلام نمودند در این موضوع مداخله ای نداشته اند و حتی با این تصمیم دولت مخالف بوده اند! حال در چنین وانفسایی چگونه می توان انتظار توسعه اقتصادی داشت، به رشد فرهنگی فکر کرد، شعور سیاسی جامعه را بالا برد و مشکلات اجتماعی را حل و فصل نمود.
یک نکته که نباید از آن غافل شد این است که تاریخ نشان می دهد دوام و قوام حکومت ها به این است که در مواجهه با بحران های مختلف، به جای دفع بحران، به رفع آن و چاره اندیشی اساسی پیرامون آن اقدام کنند . در واقع حکومت هایی که بتوانند در گذر از بحرانهای مختلف، حس اعتماد و اطمینان را در مردم ایجاد کنند ضمن آنکه به مردم آموزش می دهند در شرایط بحرانی چگونه باید عمل کرد، پشتوانه ی مردمی قوی خواهند داشت. 
کلام آخر اینکه وقتی جامعه ای به طور مستمر و مداوم با بحران های مختلف روبرو می شود قاعدتاً مسئولان و مدیران آن توان کافی برای پیش بینی و پیشگیری از آنها را ندارند لذا بایستی تغییراتی در حلقه های تصمیم گیری و اجرایی به وجود آورد.بی تردید با تفکرات مدیریتی دهه ی 60 نمیتوان جامعه ی 1400 را مدیریت کرد چرا که نحوه ی مدیریت امروز به وضوح نشان می دهد در آینده با چه معضلاتی مواجه خواهیم بود.مثال آشکار دیگر کم آبی به عنوان یکی از بحران های خاموش کشور است که کمتر از یک دهه دیگر به معضل بزرگی در کشور تبدیل خواهد شد و تبعات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن هم اجتناب ناپذیر است اما کدام تفکر است که به فردا بیندیشد!
 
اخبار مرتبط
نظرات شما