printlogo


یادداشت سینا خسروی:
رزم حسینی و ققنوسی که زاده نشد
رزم حسینی و ققنوسی که زاده نشد
کد خبر: 144
در حالی که تنها ده روز از نخستین سالروز حماسه مردمی 29 اردیبهشت ماه می گذشت، استان کرمان در بالاترین سطح مدیریت، شاهد استعفایِ مجددِ مردی بود که چهار سال و نیم سکان مدیریت کلان پهناورترین استان کشور را در دست داشت. کمی بیش از مدت زمان سکان داریِ محمدعلی کریمی، حمید میرزاده و زنده یاد مسعود محمودی و البته نصف مدت زمان استانداری سیدحسین مرعشی. این بار اما بر خلاف خرداد 96، استعفایش به فوریت پذیرفته شد.
آن روزها که در میان بهت و غبار 92، حسن روحانی با کلیدی در دست و نویدی بر لب و امیدی در دل، متجلی شد و به جایِ خالیِ «آیت الله» رونقی بخشید و به عنوان هفتمین رییس جمهوری ایران، نامی ماندگار برای خود در صفحات تاریخ این مرز و بوم دست و پا کرد، آن چیز که محتمل به نظر می رسید، تغییر بود و در کرمان این تغییر محتوم و همین شد که زودتر رخ داد و  آن که می گفتند از بستگان شیخ سُرخه است، همان اول، صندلی استانداری را خالی کرد. برای جانشینی اش، گزینه های مختلفی مطرح شدند. اما در آن زمان نه تنها نامی از علیرضا رزم حسینی در ادبیات سیاسی استان کرمان به چشم نمی خورد که اصولا کمتر فعال سیاسی حتی پیدا می شد که این شخص را قبل از آن دیده باشد و به ناگهان، رزم حسینی با لهجه غلیظ محله شهری اش، استاندار کرمان شد. او که خاستگاهش بخش خصوصی بود، از همان اول ساختار اداری دولتی را یک تفکر استعماری می دانست و آن را در کنار جناح بازی، آفت های دوگانه توسعه استان قلمداد می کرد. او با شعار اعتدال و پیروی از مشیِ حسن روحانی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی آمد و انصافا ایده های بکری هم داشت. ایده هایی که بعضا در حد همان ایده و یا صرفا شعار باقی ماند.
رزم حسینی اما مردِ «ناگهان»ها هم بود و ناگهان رفت، همانگونه که ناگهان آمده بود. وقتی که آمد می خواست از آب، خاک، زمین و ... خلقِ ثروت کند. آب که در برهوت بی تدبیری هایِ نه چندان دور، ته کشیده بود، خاک هم که خشکیده و زمین هم که بی آب و خاکش، حرفی برای گفتن نداشت. رزم حسینی اما نا امید نبود. پویا و تلاشگر و سرشار از واژه های نو، اقتصاد محورو سیاست گریز، پاشنه ور کشیده...(منتقدین می گویند در حد توقع رییس جمهور، پاشنه ور کشیده نبود) و دلسوز، خواستارِ تحول بود. شهر و استانش را دوست داشت (شهرش را بیشتر). اوایل، واژه های نو را که پشت هم می چید، علائم امیدوار کننده ای می داد، در ادامه اما بازی زیادش با برخی عبارات، پوپولیسمی کم رنگ را تداعی می کرد. او هرچه بود البته، «دماگوژ» نبود. فرق است میان آنکه حرف و وعده تحویل می دهد و مردم فریبی می کند با آنکه ایده می پردازد و به ایده هایش باور دارد، که رزم حسینی اهل ایده بود و ایده پردازی در هر مکتب و تفکر اقتصادی که به نقد گذاشته شود، ممدوح است و صاحبش سربلند بیرون خواهد آمد. اینکه ایده هایش اکثرا بر کاغذ ماند، نه به خودش که به ابزارهای انسانی متفاوتش بر می گشت. همان ابزارها که به زعم بسیاری، ریزش آرای روحانی در انتخابات دوازدهم را در استان کرمان موجب شد.
تفکرات متفاوت اقتصادی این رزمنده خوشنام دفاع مقدس، با شعار سه ضلعیِ توسعه اش، به زعمِ برخی نقادان، میان جایگاه زعامت او در پهناورترین استان کشور تا تنزل به جایگاهِ شهرداریِ مرکز این استان، فاصله چندانی برجای نگذاشت و شاید هم «او» به تعبیر گروهی دیگر، در ظرف زمانش نگنجیده و آیندگانش به قضاوت نیکوتری خواهند نشست. در مساحت سه ضلعیِ معروفِ توسعه اش، بیش از هزار طرح تعریف کرد که اگرچه در نگاهی خوشبینانه، دو سوم آنها محقق نگردید، اما فصل جدیدی در کتابِ اقتصادِ سیاسی کرمان، گشوده شد. استانِ هشت را به 8 قسمت تقسیم کرد و بیش از 20 معین را برای عمرانش به مدد طلبید. از بانکها و کرمان خودرو گرفته تا هواپیمایی ماهان و گل گهر، مس سرچشمه و میدکو را هم. در این بین جنوبشرق استان، خوب جواب داد و الگوی مناسبی شد در اقتصاد مقاومتی و به نظر می رسد یک دهه بعد، از تمامی این هیاهوهای توسعه طلبانه، همان هتل کپری قلعه گنج به یادگار بماند.
بی قرارِ توسعه بود و «بیقرار» شهرسازی و در این راستا تابلویِ روزشماری تا تولد شهر جدید، بر مهم ترین میدان شهر کرمان، عَلَم نمود و به ناگاه شهر، «قرارگاهِ» بخش خصوصی شد. در گام نخستِ توسعه، شهر زیر و رو گردید تا کرمانِ نو، ققنوسی باشد سربرآورده از دلِ خاشاک! گام بعدی اما صعود به کوه بود و طرح اندازیِ تله کابین و ایجاد مهمانخانه ای بر فراز بام کرمان، که قرار شد ثروتی عظیم بیافریند و همچون چاه نفتی بی پایان، در تسهیل توسعه بکوشد. پایه های قلعه ای جدید، این بار بر مکانی تازه جوانه زد و بر خلاف قلعه های دختر و اردشیر که صورتِ کوه را بر هم نزد، این بار لودر و بلدوزر، سینه ی شیوَشگان را خراشید و نخستین جایگاه میتراییسم را دستخوشِ روزگاری نو قرار داد و البته هنوز تا فورانِ چاهِ نفت، مدید زمانی باقی
بود. گام دیگر احیای یادگارِ بیگلربیگی بود که به همت همسرِ حاکم جدید، از دلِ مخروبه هایِ پرت افتاده، باغ زیبای فتح آباد سر برآورد و تفرجگاه جدیدی در حاشیه شهر کرمان ایجاد نمود. شهر شش دروازه، پروژه بعدی در میدان مشتاق بود و به زعم برخی معماران، یک بدنه، با قوس هایی وا مانده میان سنت و مدرنیته، به دست داد و البته تابلوِ روزشمار، هنوز در میدان آزادی، سیرمعکوسش را طی می کرد.
به هر تقدیر به نظر می رسد علیرضا رزم حسینی، اگرچه آسمان رابطه اش را با بخشی از جامعه کرمانی غبارآلود ساخت و گاه در تنقید منتخبین مردم، انتخاب پیرمردها را مانع توسعه شهر کرمان معرفی کرد و گاه با تحسین برخی جریانات کمتر محبوب، خراشی بر دل حامیان اصلی دولتِ ناصبش ایجاد نمود، اما توانست در لابه لای صفحات تاریخ این مرز و بوم نامی برای خود دست و پا کرده و خودش را به فهرست 5 نفره حکمرانان خوب نزدیک کند. 
بدون شک آیندگان، مشتاق سازی های متفاوتش، کوه خراشی هایِ دلسوزانه اش، زیر و رو گذرهای متعددش، پلهای پایه دارش، پروژه صاروج پارس اش و البته روزشمارِ از نفس افتاده اش! را از یاد نخواهند برد. نقش او و همسر وارسته اش را در احیای باغِ مَنسیِ فتح آباد بیاد آورده و خواهند گفت که وقتی رزم حسینی حاکم بود، روزگار کرمان بر  قراری دگر بود.
لینک مطلب: http://eghtesadkerman.ir/News/item/144