printlogo


چه کسانی به اسم آب، دنبال نان بودند؟
سوداگران آب
سوداگران آب
کد خبر: 15276
بحران آب در ایران اگرچه تاریخی، و از قضا تحت تاثیر نوسانات اقلیمی و آب‌و‌هوایی است، اما به نظر می‌رسد بحرانی‌تر شدن وضعیت آب در کشور به شکل عبرت‌آموزی تحت تاثیر سوءمدیریت منابع آب و واگرایی نسبت به دانش و تکنولوژی روز دنیاست...
تاریخ توسعه زیرساخت‌های آبی ایران، داستان‌هایی دارد که فراتر از روایت‌های ساده، نمادی از شرایط همیشه بحرانی است. حکایت میرزاآقاسی، صدراعظم دوره محمدشاه قاجار و سفارش او برای حفر قنات در اطراف تهران، یکی از این روایت‌های ماندگار است. جایی که وقتی کارگران پس از روزها تلاش بی‌نتیجه به او گفتند: «این زمین آب ندارد»، میرزاآقاسی پاسخ داد: «برای ما آب نداشته باشد، برای تو که نان دارد». حسن روحانی رئیس‌جمهور اسبق ایران، اخیراً گفته است: «یک دستگاهی نزد ما می‌آمد و می‌گفت مسئله آب کشور به‌راحتی قابل‌حل است. طرحی ارائه می‌کرد با کمک یک کشور دیگر و مدعی بود اگر از این دستگاه‌ها در نقاط مختلف ایران استفاده کنیم، همه ابرهایی که به آسمان ایران می‌رسند، متوقف می‌شوند و بارندگی در کشور رخ می‌دهد.» او در ادامه تاکید کرده است: «روشن بود که مسئله به این سادگی نیست. اگر حل بحران آب به این شکل آسان بود، کشورهای دیگر هم چنین کاری می‌کردند. چطور ممکن است هیچ کشور دیگری سراغ این روش نرفته باشد؟ بعضی از این افراد آدم‌های خوبی هستند، اما حرف‌هایی که می‌زدند دقیق و علمی نبود. بعضی‌ها هم به اسم آب، دنبال نان هستند.» روحانی همچنین به تجربه چاه‌های ژرف اشاره کرده و گفته است: «همان دستگاه در مقطع دیگری آمد و مدعی شد که از طریق چاه‌های ژرف می‌توان مسئله آب را حل کرد. یک نمونه هم اجرا کردند و بعد گفتند بسیار موفقیت‌آمیز بوده است. اما در عمل دیدیم چنین نبود؛ آب استحصالی کیفیت لازم را نداشت، پس از مدت کوتاهی میزان آن کاهش پیدا کرد و شور بودن آب به حدی بود که عملاً قابل‌استفاده نبود.» این سخنان، بار دیگر دو بحث قدیمی را درباره بارورسازی ابرها و چاه‌های ژرف، پیش کشیده که به عقیده بسیاری از فعالان محیط زیست، برای سرکیسه کردن دولت‌ها طراحی شده‌اند. ایده‌هایی که شبه‌علم هستند و بر پایه منفعت گروهی و شخصی و در خلأ نظام نظارتی کارآمد، طراحی شده‌اند. در این پرونده با مشورت و راهنمایی دکتر مجتبی شوریان، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی، به این پرسش پاسخ می‌دهیم که واقعیت آنچه حسن روحانی مطرح کرده چیست؟ همچنین توضیح می‌دهیم که دولت‌ها برای اینکه در دام چنین طرح‌هایی نیفتند، چه کارهایی را نباید بکنند؟
بحران آب فراگیر است
بحران آب در ایران اگرچه تاریخی، و از قضا تحت تاثیر نوسانات اقلیمی و آب‌و‌هوایی است، اما به نظر می‌رسد بحرانی‌تر شدن وضعیت آب در کشور به شکل عبرت‌آموزی تحت تاثیر سوءمدیریت منابع آب و واگرایی نسبت به دانش و تکنولوژی روز دنیاست. با همه اینها اما، بحران آب اکنون، بحرانی فراگیر و جهانی است و لزوماً فقط مسئله ایران نیست. تا جایی که گاردین در گزارشی تکان‌دهنده، پرده از یک فاجعه پنهان در زیر پوست قاره اروپا برمی‌دارد؛ تحلیل داده‌های ماهواره‌ای دو دهه اخیر نشان می‌دهد که بخش‌های وسیعی از ذخایر آب شیرین در جنوب و مرکز اروپا، از اسپانیا و ایتالیا گرفته تا لهستان و بخش‌هایی از بریتانیا، با سرعتی نگران‌کننده در حال خشک شدن هستند.
آب از دیرباز، ابزار توسعه بوده و مدیریت آن همیشه با چالش‌های اساسی همراه است، اما وضعیت اکنون ایران، شاید بی‌سابقه‌ترین زمان از منظر دوگانه سوءمدیریت و تغییرات شدید اقلیمی است، چرا که نگرانی در کشور بیش از هر نقطه‌ای از زمین است. اروپایی‌ها در اقلیمی معتدل و پربارش هستند و به تکنولوژی روز دنیا دسترسی دارند، اما ایران اکنون، کشوری زیر فشار تحریم‌های بین‌المللی و به نوعی گرفتار سوءمدیریت تخصصی در حوزه‌هایی مانند آب است. اتفاقی که فرصت مناسبی برای سوداگران آب نیز فراهم آورده تا از این فضا نفعی به سود خود بردارند.
جولان شبه‌علم؛ توقف ابرها ممکن نیست
مجتبی شوریان، متخصص مدیریت منابع آب، در پاسخ به این ابهام درباره ادعای برخی افراد درباره توقف ابرها و ایجاد بارندگی در ایران، که اخیراً از سوی رئیس‌جمهور اسبق مطرح شد، می‌گوید: این ادعاها در حقیقت فراتر از پروژه‌های معمول بارورسازی ابرها با استفاده از یونیزاسیون است و به مفهومی موسوم به cloud stoping یا «توقف ابرها» اشاره دارد، که در دوره ریاست‌جمهوری آقای روحانی، از سوی برخی دستگاه‌ها مطرح شد. این بحث به‌نوعی با اقتصاد سیاسی آب پیوند خورده است؛ جایی که طرح‌های آبی ممکن است برای برخی نهادها تبعات اقتصادی داشته باشد. بارورسازی ابرها، که چندین دهه است در ایران و دیگر کشورهای جهان انجام می‌شود، موضوعی پذیرفته‌شده است، هرچند درباره میزان موفقیت و افزایش بارش (از ۱۰ تا حداکثر ۲۵ درصد، در شرایط ایده‌آل) بحث وجود دارد. بااین‌حال، ادعای توقف توده‌های عظیم جوی، فاقد پشتوانه علمی است و هیچ مرجع معتبر بین‌المللی وجود چنین فناوری‌ را تایید نکرده است. این ادعاها مورد‌اعتماد نیستند، زیرا اساساً اثبات‌پذیر نیستند. هیچ شاهدی مبنی بر امکان‌پذیر بودن یا موفقیت‌آمیز بودن چنین اقداماتی وجود ندارد. توده‌های جوی، پدیده‌هایی بسیار پویا و پرارزش‌اند که تحت تاثیر دینامیک پیچیده جو، بادهای بالایی، گرادیان فشار و الگوهای اقلیمی مانند جت استریم‌ها حرکت می‌کنند. مسیر حرکت آنها مشخص و ثابت نیست و توقف یا تغییر مسیر آنها با فناوری‌های موجود بشری ناممکن است. حداکثر کاری که علم امروز قادر به انجام آن است، تقویت یا تضعیف یک سامانه بارشی موجود است، نه ایجاد، جابه‌جایی یا توقف آن. بنابراین این ایده‌ها، بیشتر شبه‌علم هستند. در شرایط اقلیمی خشک و نیمه‌خشک ایران که با کمبود شدید منابع آبی و دوره‌های خشکسالی طولانی‌مدت مواجه است، اساساً ابرهای مناسب و با رطوبت کافی به‌ندرت شکل می‌گیرند. بنابراین، حتی عملیات بارورسازی متعارف نیز در بسیاری مواقع، فاقد بستر لازم برای موفقیت است. افزون بر این، خود فرآیند بارورسازی در صورت عدم اجرای دقیق و علمی مانند پاشش مواد در دما یا ارتفاع نامناسب، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و باعث کاهش بارش شود. مواد شیمیایی مورد استفاده مانند یدیدنقره نیز می‌توانند تبعات زیست‌محیطی داشته باشند و درباره اثرات بلندمدت آنها ابهاماتی وجود دارد. به لحاظ نظارتی و اقتصادی نیز این‌گونه طرح‌های بزرگ، در هاله‌ای از ابهام قرار دارند. معمولاً دستگاه نظارت مستقلی برای ارزیابی دقیق این پروژه‌ها و سنجش خروجی آنها وجود ندارد. این پروژه‌ها که بودجه‌های کلانی را به خود اختصاص می‌دهند، گاه می‌توانند به ابزاری برای سوءاستفاده سیاسی یا اقتصادی تبدیل شوند و به‌قولی، به اسم آب، نانی برای مجریان آن داشته باشد.
در مجموع، ادعای توقف ابرها هیچ پایه و مبنای علمی ندارد و در دسته ادعاهای شبه‌علمی جای می‌گیرد. بحران آب ایران، ریشه در عوامل اقلیمی بزرگ‌مقیاس، تغییرات آب‌وهوایی و مدیریت منابع آب دارد و راه‌حل آن نه در فناوری‌های اثبات‌نشده، بلکه در مدیریت علمی، بلندمدت و جامع منابع آبی، حفظ اکوسیستم‌ها و تطبیق با واقعیات اقلیمی نهفته است. از سویی، در مورد پروژه حفر چاه‌های ژرف در ایران، تجربه عملی نتایجی را نشان داده که فاصله زیادی با ادعاهای اولیه داشت.
چاه‌های ژرف؛ فرضیه‌هایی سطحی
پروژه حفر چاه‌های ژرف در ایران، در دولت آقای روحانی مطرح و اجرایی شد. باید گفت حفر چاه‌های بسیار عمیق با عمق بیش از دو تا سه هزار متر (یعنی دو تا سه کیلومتر) برای دستیابی به آبخوان‌های ژرف در لایه‌های زیرین زمین، یکی دیگر از مواردی بود که به‌نوعی بیشتر مرتبط با «اقتصاد سیاسی آب» است. هدف پیشنهاددهندگان حل واقعی مسئله بحران آب نیست. این طرح، نمونه‌هایی در دنیا از جمله در مناطق خشک استرالیا و آفریقا (لیبی، مصر و سودان) و نیز در بخش‌هایی از چین دارد. این پروژه بر پایه فرضیه «ابَرحوضه‌های آبی» یا «سوپِرآکوئیفرز» مطرح می‌شود که مدعی وجود آبخوان‌های بزرگ آب، در لایه‌های عمقی زمین است. شوریان می‌گوید: این پروژه در ایران در سال‌های ۱۳۹4-۱۳۹3 آغاز شد و با اولویت منطقه سیستان و بلوچستان پیش رفت. این‌گونه طرح‌ها را نیز می‌توان در زمره طرح‌های غیرعلمی دسته‌بندی کرد. در ایران، این طرح از سوی دستگاه‌هایی که آقای روحانی مشخصاً نام نبردند، پیشنهاد و پیگیری شد. بودجه اولیه آن ۲۵ میلیارد تومان برای هر چاه بود، که بعداً به ۳۰ میلیارد تومان برای هر چاه افزایش یافت. در ابتدا و با هیجان زیادی در سال‌های ۱۳۹7-۱۳۹6، این طرح‌ها موفقیت‌آمیز معرفی شدند. وزیر کشور وقت اعلام کرد که ۳۵ لیتر آب در ثانیه، بدون نیاز به پمپ، از عمق دو هزار و 500متری زمین استخراج می‌شود. ادعاهایی مانند وجود یک «رودخانه بزرگ زیرزمینی» یا حتی اینکه یک منبع آب تجدیدشونده از کوه‌های هیمالیا در زیر ایران جریان دارد، مطرح شد. اما نتیجه عملی چیز دیگری را بیان می‌کرد؛ سه حلقه چاه حفر شد که هر کدام تا عمق حدود سه هزار متر رفتند. در ابتدا، آبدهی اولیه حدود هزار و 500 مترمکعب در روز یا ۱۵ لیتر در ثانیه گزارش شد. دمای آب چیزی حول‌وحوش ۸۰ تا ۸۵ درجه سانتی‌گراد بود؛ یعنی از آن اعماق، آبی با حرارت بسیار زیاد استخراج می‌شد. این جریان اولیه، به دلیل آزاد شدن فشار ذخیره آب محبوس در اثر عملیات حفاری، با فشار به سطح می‌آمد. اما وضعیت چاه دوم که در سال ۱۳۹۹ حفر شد، اگرچه آبدهی قابل‌توجهی اعلام شد، ولی هیچ جزئیاتی درباره آن ارائه نشد. چاه سوم نیز در سال ۱۴۰۰ احداث شد و آبدهی آن یک میلیون لیتر در روز اعلام شد و گفته شد قابل افزایش است، اما نیاز به تصفیه برای استفاده در کشاورزی دارد. پس از آن، عملیات احداث چاه‌ها در سال ۱۴۰۰ متوقف شد و حتی تجهیزات از منطقه جمع‌آوری شدند. هیچ گزارش دیگری از حجم پایدار آبدهی پس از آن ارائه نشد. ادعای اولیه، مبنی بر وجود حجم عظیم میلیاردها مترمکعب آب در زیر زمین، کاملاً نادرست تشخیص داده شد و رد شد. آبدهی اولیه صرفاً به دلیل فوران طبیعی ناشی از آزاد شدن آن ذخیره محبوس بود و پس از آن به‌شدت افت کرد. اکنون که پروژه متوقف شده، عملاً جریان آبی قابل‌توجهی از آنجا استخراج نمی‌شود. نکته مهم در این پروژه، کیفیت آب استخراج‌شده است. اطلاعات موجود نشان می‌دهد کیفیت این آب بسیار نامناسب بود. هدایت الکتریکی (EC) آب استخراج‌شده بیش از ۴۵ هزار میکروموس بر سانتی‌متر گزارش شد. این میزان شوری، حتی از آب دریای عمان (EC آن 35 تا ۴0 هزار است) نیز بیشتر است. یعنی از اعماق زمین و از لایه‌های نمکی و معدنی، آبی بسیار شور استخراج می‌شد که عملاً غیرقابل استفاده بود. آبی که به سطح زمین می‌رسید، نه برای شرب، نه برای کشاورزی و نه برای صنعت مناسب نبود و هزینه شیرین‌سازی بسیار بالایی داشت. دمای بالای آب (۸5-۸0 درجه) اگرچه شاید برای استفاده در انرژی زمین‌گرمایی (ژئوترمال) مناسب باشد، اما برای مصرف مستقیم کاملاً نامناسب است و نیاز به هزینه جداگانه برای خنک‌سازی دارد. علاوه بر این، این منابع، منابعی تجدیدناپذیر هستند. وقتی این آب‌ها مصرف شوند، جایگزینی برای آنها وجود ندارد. همچنین این آب‌ها حاوی عناصر معدنی بسیار سنگینی هستند که کیفیت آب را پایین می‌آورد و آن را غیرقابل استفاده می‌کند. از سوی دیگر، آبدهی این چاه‌ها ناپایدار است و حجم آن بسیار سریع کاهش پیدا کرد. هزینه حفر هریک از این چاه‌ها، ۳۰ میلیارد تومان برآورد شده و در عمل، هیچ توجیه اقتصادی ندارد.
طرح‌های گران‌قیمت؛ تجاری یا علمی؟
طرح‌هایی مانند بارورسازی ابرها یا برداشت از چاه‌های ژرف و بسیاری دیگر از طرح‌های دیگر، بعضاً از جنبه‌های اقتصاد سیاسی، احتمال سوءاستفاده مالی دارند. اخیراً ادعا شده که در مورد چاه‌های ژرف، باید بررسی و تحلیل‌های عمیق‌تری انجام شود و فعلاً وزارت نیرو اعلام نظر مستقیم نکرده است. اما آنچه مشخص است، این است که این‌گونه طرح‌ها، طرح‌هایی مبتنی بر اصول علمی نبوده و بیش از هر چیز، همان جنبه‌های اقتصاد سیاسی در آنها پررنگ است. شوریان، در پاسخ به این پرسش که چرا طرح‌هایی مانند بارورسازی ابرها یا حفر چاه‌های ژرف، بیشتر ماهیت تجاری دارند تا علمی و اجرایی، تاکید کرد که این پدیده، مصداق مشخصی از ادعایی بزرگ است که در عمل ممکن است پیامدی ناچیز یا حتی گمراه‌کننده داشته باشد. زمانی که ادعایی مطرح می‌شود مبنی بر اینکه این‌گونه طرح‌ها (بارورسازی ابرها یا چاه‌های ژرف) می‌توانند مشکل آب کشور را حل کنند، طبیعتاً باید نسبت به این ادعا و خود پروژه‌ها شک کرد. این طرح‌ها عمدتاً مورد توجه و استفاده دستگاه‌ها یا نهادهایی قرار می‌گیرند که توانایی گرفتن و اجرای آنها را دارند. انگیزه اولیه برای چنین نهادهایی، سود اقتصادی حاصل از این پروژه‌های کلان است.
شوریان، ریشه این رویکرد را در شرایط اضطراری ناشی از بحران آب جست‌وجو می‌کند. او بر این باور است که هنگامی که جامعه با پدیده‌هایی مانند کم‌آبی، خشکسالی و خشکی گسترده مواجه می‌شود و چشمه‌های امید یکی پس از دیگری خشک می‌شوند، طبیعتاً برای حل فوری مشکل، به‌دنبال هر راهکار و چاره‌ای می‌گردد. در این فضای درماندگی، برخی با ارائه راه‌حل‌های ساده‌انگارانه و فناورانه‌ای که وعده حل معجزه‌آسای مشکل را می‌دهند، وارد می‌شوند. مثلاً «چاه‌های ژرف می‌زنیم و آب از اعماق دو، سه کیلومتری زمین می‌آید و مشکل کاملاً حل می‌شود» یا «ابرها را بارور می‌کنیم و بارش‌ها افزایش می‌یابد و خشکی رفع می‌شود». این وعده‌های جذاب و فوری، با رایزنی و بر این پیش‌فرض که قطعاً ثمربخش خواهند بود، تصویب و بودجه‌های کلانی دریافت می‌کنند و اجرا می‌شوند. درحالی‌که اساساً اثبات کارایی این طرح‌ها، به‌ویژه در موردی مانند بارورسازی ابرها، بسیار دشوار یا حتی غیرممکن است. حتی سازمان جهانی هواشناسی نیز تایید کرده است که ردیابی و ارزیابی دقیق اثربخشی عملیات بارورسازی ابرها، امکان‌پذیر نیست. در مورد چاه‌های ژرف نیز اگرچه ممکن است در ابتدا فوران آب داشته باشند، اما آبدهی آنها به‌سرعت کاهش یافته و علاوه بر ناپایداری، با مشکلات جدی کیفیت آب (شوری و املاح بسیار بالا) مواجه هستند که شیرین‌سازی آنها نیز هزینه‌های گزافی در پی دارد. بنابراین، اینها در عمل، راهکارهای ناکارآمدی هستند که از نظر علمی و اجرایی، اثربخشی لازم را ندارند. بااین‌حال، برای دستگاه‌های مجری، سود کوتاه‌مدت اقتصادی به همراه می‌آورند. برای نمونه، بودجه سالانه عملیات بارورسازی ابرها رقمی در حدود ۶۰ میلیارد تومان و هزینه احداث هر حلقه چاه ژرف، حدود ۳۰ میلیارد تومان برآورد می‌شود. نکته حائز اهمیت این است که این طرح‌ها غالباً بدون ارزیابی دقیق نسبت هزینه به فایده و بدون در نظر گرفتن کامل پیامدهای زیست‌محیطی اجرا می‌شوند. در چنین شرایطی، منافع دستگاه‌های مجری این طرح‌ها بیشتر تامین می‌شود تا حل واقعی بحران آب. درنهایت می‌توان گفت که این دسته از طرح‌های پرخرج، بیشتر در چهارچوب اقتصاد سیاسی آب و با جنبه تجاری قوی، تعریف و اجرا می‌شوند تا اینکه راه‌حلی علمی، پایدار و اجرایی برای مدیریت بحران منابع آب و کم‌آبی کشور باشند.
گریز از پروژه‌های شبه‌علم
شوریان می‌گوید، برای جلوگیری از گرفتار شدن دولت‌ها در دام پروژه‌های فاقد پشتوانه علمی که بهتر است آنها را «شبه‌علم» یا «سودوساینس» نامید، نیاز به سازوکارهای مشخصی است. این پروژه‌ها با پوسته‌ای علمی مطرح می‌شوند، اما در باطن جنبه علمی قوی ندارند و انگیزه اصلی از پیشبرد آنها بیش از هر چیز منافع اقتصادی و تجاری است. طبیعتاً در شرایط بحرانی مانند بحران محیط زیست و آب، این‌گونه طرح‌ها، طرفدار و میدانی برای مطرح شدن پیدا می‌کنند. در دوران بحران، شبه‌علم و حتی در درجات شدیدتر، خرافات زمینه برای عرض‌اندام می‌یابند. برای جلوگیری از این اتفاق، باید اقدامات متعددی صورت گیرد.
اولین و مهم‌ترین اقدام، تقویت آموزش علمی مدیران و تصمیم‌گیران است. کسانی که درنهایت، پروژه‌های اجرایی را انتخاب و تصویب می‌کنند، باید اصول مدیریت، تصمیم‌گیری و حکمرانی مبتنی بر علم و دانش روز را به‌خوبی بیاموزند. گذراندن این دوره‌ها باید اجباری بوده و امتیاز محسوب شود. این امر تضمین می‌کند که دولت‌ها تنها پروژه‌هایی را تصویب و اعتباردهی کنند که بر مبنای اصول علمی انتخاب شده‌اند و تجربیات جهانی نیز موفقیت و توجیه‌پذیری آنها را نشان داده است.
نکته دوم که کمک می‌کند تا دولت در دام شبه‌علم گرفتار نشود، «شفافیت» است. پروژه‌های شبه‌علمی به دلیل نداشتن مبانی مستحکم، در بسترهای شفاف، قابلیت طرح شدن چندانی ندارند. طرفداران این طرح‌ها نیز خود می‌دانند که اگر در فضایی شفاف مورد ارزیابی قرار گیرند، توجیهی برای آنها باقی نمی‌ماند. بنابراین، این‌گونه پروژه‌ها عمدتاً در بسترهای غیرشفاف، همراه با رانت و پشت درهای بسته تصویب می‌شوند، بودجه می‌گیرند و بدون اطلاع‌رسانی کافی اجرا می‌شوند. پس از خرج شدن بودجه و کسب سود به‌وسیله دستگاه مجری، ممکن است پروژه علنی شده یا درباره آن اطلاع‌رسانی شود، اما آن زمان، کار از کار گذشته است و نقد آن فایده چندانی ندارد.
سومین عامل موثر، اولویت‌بندی پروژه‌های موجود و تکمیل پروژه‌های نیمه‌تمام و اختصاص بودجه به آنهاست. امروزه پروژه‌های نیمه‌تمام زیادی وجود دارند. دولت باید آنها را اولویت‌بندی کند و به پایان برساند و از کارهای نمایشی که باعث هدررفت غیرضروری بودجه می‌شود، پرهیز کند.
چهارمین عاملی که می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد، «همکاری بین‌المللی» است. در مورد چنین مسائلی باید با کشورهای دارای تجربه مرتبط، ارتباط برقرار کرد، نظرات صاحب‌نظران آنها را جویا شد و از متخصصان بین‌المللی برای بررسی و انجام آزمایش‌های لازم دعوت کرد. دولت می‌تواند نتایج آزمایش‌های خود را در اختیار این متخصصان قرار دهد یا از آنها بخواهد مستقلاً ارزیابی کنند و نظر نهایی را درباره توجیه‌پذیری یا عدم توجیه اجرای طرح در منطقه مورد نظر اعلام کنند. استفاده از تجربیات جهانی، به‌وضوح نشان داده که طرح‌هایی مانند بارورسازی ابرها یا حفر چاه‌های ژرف در شرایطی مانند ایران توجیه علمی ندارند، اما به‌هرحال بهره‌گیری از این تجربیات می‌تواند مانع از گرفتار شدن در دام شبه‌علم شود.
علاوه بر این چهار اقدام، اقدام پنجم و فراتر از آنها این است که هر پروژه‌ای که قرار است تصویب شود، باید دارای یک سازوکار کاملاً مشخص، علمی و مبتنی بر اصول باشد. این پروژه باید از سوی نهادهای مستقل مانند دانشگاه‌ها یا سازمان‌های مستقل دیگر، مورد ارزیابی مستقل قرار گیرد، و با تحلیل هزینه-فایده (Cost-Benefit) مشخص شود که اجرای آن نسبت به هزینه‌اش چه فایده‌ای دارد. پس از اجرا نیز باید نظارت مداوم و ارزیابی انجام و نتایج به‌طور کامل پایش و آرشیو و میزان تحقق اهداف از پیش تعیین‌شده مشخص شود. مجموعه این اقدامات می‌تواند به دولت‌ها کمک کند تا در دام پروژه‌های شبه‌علم گرفتار نشوند.
نقش دستگاه‌های مشاوره‌ای و شرکت‌های خارجی
نقش دستگاه‌های مشاوره‌ای و شرکت‌های خارجی در پیشنهاد طرح‌های شبه‌علمی به دولت‌ها چیست؟ باید گفت، با توجه به اینکه بستر تعریف و ارزیابی این پروژه‌ها شفاف نیست، طبیعتاً اینکه پشت این پروژه‌ها چه شرکت‌های مشاوره‌ای داخلی و حتی خارجی قرار دارند نیز چندان شفاف نیست و این قضیه می‌تواند نقش داشته باشد. شرکت‌هایی هم هستند که لابی‌گری می‌کنند و برای فناوری‌های نامعتبر یا همان شبه‌علم (pseudoscience) بازاریابی می‌کنند. شرکت‌های زیادی در دنیا روی این مباحث فعالیت می‌کنند و آنها معمولاً به‌مثابه راه‌حل‌های معجزه‌آسا مطرح می‌شوند و در شرایط بحرانی نیز مشتریان خود را دارند. ممکن است شرکت‌های روسی یا چینی، در پیشنهاد و اجرای چنین پروژه‌هایی در ایران نقش داشته باشند. طبیعتاً این شرکت‌ها از بحران منابع آب و خشکی در ایران بهره‌برداری می‌کنند و با ارائه پیشنهادهایی برای راه‌حل‌های سریع، از ضعف‌های نهادی در ارزیابی پروژه‌ها استفاده می‌کنند. از طرف دیگر، این پیشنهادها ممکن است با استقبال مواجه شده و بدون اینکه در بستر شفافی بررسی شوند، به تصویب و حتی به مرحله اجرا نیز برسند. در مورد انگیزه‌های مالی پنهان پشت این پروژه‌ها، قطعاً انگیزه اصلی برای این شرکت‌ها کسب سود است. با توجه به روابطی که ممکن است با دستگاه‌های داخلی داشته باشند، منافع پنهان و انگیزه‌های مالی برای خود ایجاد می‌کنند. پرسش مهم این است که چگونه می‌توان این انگیزه‌های مالی پنهان را شناسایی کرد؟ شوریان می‌گوید: یک راه‌حل کلیدی این است که ارزیابی پروژه‌ها، در یک بستر کاملاً شفاف انجام شود. قراردادها و منافع شرکت‌هایی که این پروژه‌ها را پیشنهاد می‌دهند (به‌ویژه اگر از خارج از کشور هستند) باید به‌طور کامل تحلیل شده و تحت نظارت مالی دقیق قرار گیرند. باید کاملاً شفاف باشد که این پروژه بر چه مبنایی تصویب شده، چگونه اجرا شده و چه نتایجی در بر داشته است. این شفافیت می‌تواند کمک کند تا نقش این شرکت‌ها، به‌وضوح مشخص و انگیزه‌های پنهان آنها آشکار شود.
نقش فعالان محیط‌ زیست چیست؟
فعالان محیط زیست عمدتاً و معمولاً، به‌دلیل اینکه تحت تاثیر دانش و سواد و دغدغه‌های علمی هستند، از همان ابتدا که این نوع پروژه‌ها مطرح می‌شوند، با هشدارهای شدید و در ابعادی وسیع، نسبت به اجرای آنها واکنش نشان می‌دهند. تقریباً هر فرد یا نهادی که دغدغه حل مسئله بحران آب ایران را داشته، نسبت به اجرای پروژه‌هایی مانند بارورسازی ابرها، چاه‌های ژرف و سایر موارد مشابه که با رویکردی شبه‌علمی مطرح می‌شدند، هشدار داده است. محور اصلی این هشدارها این بود که این طرح‌ها کارایی ندارند، پایدار نیستند و در حل بحران آب، راه‌حل‌هایی بسیار مقطعی و گذرا به‌شمار می‌آیند. این هشدارها بر هزینه‌های گزاف پروژه‌ها، نداشتن توجیه اقتصادی، عدم حل مسئله به‌صورت اساسی و نیز آثار و ریسک‌های زیست‌محیطی آنها تاکید داشتند. از جمله این مخاطرات می‌توان به تشدید فرونشست زمین، آلودگی ناشی از تزریق مواد شیمیایی به جو و ابرها، آلودگی احتمالی بارش‌ها در مناطق پایین‌دست و درنهایت، اتلاف منابع عمومی و اقتصادی اشاره کرد. این هشدارها همچنان نیز مطرح هستند.
این متخصص آب در مورد مهم‌ترین نشانه‌هایی که به دولت‌ها می‌گویند یک طرح، شبه‌علم و دارای انگیزه‌های سوءاستفاده‌گرایانه است، می‌گوید: می‌توان چند نشانه کلیدی را برشمرد. اولین نشانه، وعده‌های آسان و معجزه‌آساست. هنگامی که برای حل یک مسئله بسیار پیچیده مانند بحران آب که به مرحله نهایی پیچیدگی رسیده است، یک راه‌حل ساده و معجزه‌آسا ارائه می‌شود، این نخستین نشانه آن است که با یک طرح شبه‌علمی روبه‌رو هستیم. در مواجهه با ادعاهای بزرگ، باید همواره به پشتوانه علمی آنها شک کرد.
نشانه دیگر، هزینه بسیار بالا بدون بازگشت سرمایه یا توجیه اقتصادی شفاف است. برای نمونه، وقتی برای حفر یک چاه با هزینه‌ای غیرمعقول (مثلاً ۳۰ میلیارد تومان) بودجه اختصاص داده می‌شود و این پروژه پس از مدتی متوقف و مشخص می‌شود که تحلیل هزینه-فایده‌ای به‌صورت شفاف انجام نشده و طرح صرفاً برای عقد قراردادی سودآور برای مجری تعریف شده است.
از سوی دیگر، وجود لابی‌گری و فشار سیاسی بدون شفافیت است. پروژه‌هایی که با فشار سیاسی خاصی به‌سرعت مطرح و تصویب می‌شوند، معمولاً بیش از آنکه در خدمت حل مسئله باشند، در خدمت منافع نهادها یا دستگاه‌های خاصی هستند که آنها را پیگیری می‌کنند. نشانه دیگر، عدم توجه به ریشه اصلی مسئله و ارائه راه‌حل‌های انحرافی است. همگان می‌دانند که ریشه اصلی بحران آب در ایران، بهره‌وری پایین و مدیریت ناکارآمد مصرف آب به‌ویژه در بخش کشاورزی است که حدود ۹۰ درصد منابع را به خود اختصاص می‌دهد. اگر یک راه‌حل، معطوف به مدیریت این مصرف نباشد و مسیر دیگری را پیشنهاد کند، نشان‌دهنده رویکردی شبه‌علمی، با انگیزه‌های تجاری و اقتصادی پنهان است.
درنهایت، دستیابی به نتایج کوتاه‌مدت ظاهری، با شکست بلندمدت همراه است. برای مثال، ممکن است در یک پروژه چاه ژرف، در ابتدا آبدهی قابل‌توجهی به‌دست آید، اما این آبدهی به‌سرعت کاهش یابد. این امر نشان می‌دهد که ادامه یا تعمیم چنین پروژه‌هایی توجیهی ندارد و این طرح‌ها بیش از آنکه فایده‌مند باشند، منفعت‌طلبانه هستند. این موارد را می‌توان از جمله مهم‌ترین نشانه‌ها برای تشخیص پروژه‌های «به اسم آب، دنبال نان» دانست.
نگاه علمی به آینده اقلیم ایران
بر اساس مطالعه‌ای مبتنی بر مدل‌های پیشرفته اقلیمی (CMIP6)، آینده خشکسالی در ایران تا پایان قرن حاضر، حتی در سناریوهای افزایش بارش، به دلیل تاثیرات غالب تغییرات اقلیمی، بحرانی‌تر خواهد شد. این پژوهش که از سوی محققانی از دانشگاه‌های محقق اردبیلی، تهران و پژوهشگاه هواشناسی انجام شده، دو سناریوی میانی و بدبینانه انتشار گازهای گلخانه‌ای را بررسی کرده است.
آن‌طور که ایسنا گزارش داده، یافته‌ها حاکی از آن است که با وجود احتمال افزایش بارش در برخی دوره‌ها، افزایش چشمگیر دما به‌ویژه در سناریوی بدبینانه -که چند درجه سانتی‌گراد پیش‌بینی می‌شود- تعادل هیدرولوژیک را به‌هم می‌زند. افزایش دما موجب تشدید تبخیر و کاهش رطوبت موثر خاک می‌شود. در نتیجه، اثر مثبت بارش احتمالی خنثی شده و کشور به سمت خشکسالی‌های شدیدتر، طولانی‌تر و گسترده‌تر حرکت خواهد کرد.
بر اساس شاخص‌های خشکسالی، اگرچه در دوره‌های نزدیک ممکن است شدت خشکسالی کاهش موقتی داشته باشد، اما این روند پایدار نیست. در دوره‌های میانی، به‌ویژه در آینده دور، شدت خشکسالی به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌یابد. در سناریوی بدبینانه، شدت خشکسالی در اواخر قرن نسبت به دوره پایه چندین برابر می‌شود. مناطق جنوبی و جنوب‌شرقی کشور که حساسیت بیشتری به تغییرات اقلیمی دارند، در معرض خطر بالاتری قرار خواهند گرفت.
نکته کلیدی این پژوهش تاکید بر ناکافی بودن نگاه صرف به میزان بارش برای ارزیابی خشکسالی است. ترکیب افزایش دما و تبخیر می‌تواند حتی در شرایط بارش بیشتر، بحران خشکسالی را تشدید کند. بنابراین، برنامه‌ریزی برای آینده منابع آب و کشاورزی کشور باید این پیچیدگی را در نظر بگیرد.
به گزارش تجارت فردا،نتایج به‌وضوح نشان می‌دهد که سیاست‌های سازگاری با تغییر اقلیم باید فراتر از مدیریت بارش، بر مدیریت تقاضا و مصرف آب، افزایش بهره‌وری در تمام بخش‌ها و آمادگی برای دوره‌های خشکسالی شدید و گسترده متمرکز شوند. این پیش‌بینی‌ها، ابزاری ضروری برای تصمیم‌گیری واقع‌بینانه و تدوین استراتژی‌های ملی مقابله با بحران آب است.
لینک مطلب: http://eghtesadkerman.ir/News/item/15276