بر پایه چهار معیار منابع، برد نفوذ، اعتبار و جایگاه و تابآوری، میتوان از چهار کشور ایالات متحد، بریتانیا چین، روسیه بهعنوان قدرتهای بزرگ نام برد. هرچند فرانسه و هند هم قدرتهای مطرحی بهشمار میروند که بهسادگی نمیتوان آنها را کنار نهاد.
نشریه فارن پالیسی این یادداشت را با عنوان «تنها چهار قدرت در جهان وجود دارند» در تاریخ 2 ژوئن 2026 منتشر کرد. متن پیشرو ترجمه کاملی از این یادداشت است.
مقدمه
در عصر جدید رقابت قدرتهای بزرگ، مهم است که رقبای اصلی را شناسایی کنیم؛ اما همواره سخن گفتن از قدرتهای بزرگ آسانتر از تعریف کردن آنها بوده است. اختلاف نظر درباره اینکه چه کشوری قدرت بزرگ محسوب میشود و بهویژه اینکه کدام قدرت «بزرگترین» است، ویژگی نظام بینالملل امروز است، همانگونه که در گذشته نیز بوده است. نه تعریف مورد پذیرش همگانی از قدرت بزرگ وجود دارد و نه اجماعی درباره پرسشهای بنیادینی مانند اینکه اساساً چند قدرت بزرگ در جهان وجود دارد.
بااینحال، میتوان قدرتهای بزرگ را بر اساس مجموعهای از ویژگیهای مشترک از دیگر کشورها متمایز کرد؛ ویژگیهایی که نشان میدهند امروز تنها چهار قدرت بزرگ وجود دارند و این کشورها لزوماً همانهایی نیستند که انتظار دارید.
قدرتهای بزرگ، پیش از هر چیز، در برخی رفتارها با یکدیگر مشترکاند. آنها همواره انتظار دارند که در شکلدهی به مهمترین مسائل جهانی روز نقش داشته باشند یا دستکم درباره آنها مورد مشورت قرار گیرند. حضورشان محسوس است و غیبتشان خلأیی ایجاد میکند که دیگران باید پر کنند.
قدرتهای بزرگ اغلب بر حاکمیت مطلق خود تأکید میکنند، اما برای کشورهای کوچکتر، بهویژه همسایگانشان، تنها نوعی حاکمیت مشروط و محدود قائل میشوند. در شرایط حاد، آنها حق تغییر رژیم دولتهایی را که تهدیدآمیز یا ناخوشایند میدانند برای خود محفوظ میدانند، اما همین حق را در مورد خود نمیپذیرند.
گاهی قدرتهای بزرگ ادعا میکنند که فراتر از حقوق بینالملل قرار دارند. در مواقع دیگر، دفاع از همان حقوق بینالملل یا پاسداری از هنجارهای جهانی را فضیلت میشمارند. به بیان دیگر، قدرتهای بزرگ توانایی وضع قواعد و همچنین نقض آنها را دارند؛ آنها هرگز صرفاً تابع قواعد نیستند. آنها نظمدهندگاناند، نه نظمپذیران.
آنچه به قدرتهای بزرگ امکان میدهد چنین رفتار کنند، تواناییهای برتر آنها در مقایسه با کشورهای متوسط و کوچک است.
معیار نخست: منابع
نخستین توانایی، منابع است. آیا کشوری که درباره آن صحبت میکنیم ظرفیت نظامی لازم برای تحمیل اراده خود یا مقاومت در برابر اراده دیگران را دارد؟ هیچ روش کاملاً رضایتبخشی برای سنجش قدرت نظامی وجود ندارد، اما میزان هزینهکرد نظامی یک کشور و کارآمدی این هزینهکرد، معیار تقریبی مناسبی برای ارزیابی توان دفاعی آن است.
امروزه سلاحهای هستهای قابل استفاده نیز جزء جداییناپذیر جایگاه قدرت بزرگ محسوب میشوند. توانایی تضمینشده برای استفاده از بمب اتمی و در نتیجه بازدارندگی در برابر حمله هستهای، به یک کشور جایگاهی ویژه در جهان میدهد. به همین دلیل است که قدرتهای بزرگ هزینههای عظیم برنامهریزی، پژوهش، نگهداری، ذخیرهسازی، آموزش و حفاظت از این تسلیحات را میپذیرند. همه قدرتهای هستهای، قدرت بزرگ نیستند؛ اما همه قدرتهای بزرگ، قدرت هستهای هستند.
عامل بعدی اقتصاد است. آیا کشور مورد نظر آنقدر قدرتمند هست که در برابر فشارهای مالی ناشی از رقابت ژئوپلیتیکی دوام بیاورد و بتواند یک تلاش نظامی گسترده را حفظ کند؟ معمولاً قدرت اقتصادی با تولید ناخالص داخلی (GDP) سنجیده میشود که شامل همه کالاها و خدمات تولیدشده در داخل مرزهای یک کشور است. معیار جایگزین، برابری قدرت خرید (PPP)، میزان ارزش واقعی پول در اقتصاد داخلی را در نظر میگیرد و معمولاً به نفع کشورهای غیرغربی با هزینههای تولید و سطح زندگی پایینتر عمل میکند.
اما مسئلهای بسیار مهم و همزمان دشوار برای ارزیابی، میزان «ملی» بودن این منابع است. تولید ناخالص داخلی در زمان صلح، در شرایط تنش و رقابت ژئوپلیتیکی و در دوران جنگ، سه چیز کاملاً متفاوت هستند. اگر کشوری از بازارها، منابع اعتباری، مواد خام و تأمین غذایی خود از طریق تعرفهها، تحریمها یا محاصره محروم شود، اقتصادش به سرعت چهرهای کاملاً متفاوت پیدا خواهد کرد.
اینجاست که کنترل عرصههای عمومی جهانی خارج از حاکمیت هر کشور، بهویژه مسیرهای دریایی جهان، برای تعیین جایگاه قدرتهای بزرگ یا دستکم سلسلهمراتب میان آنها اهمیت پیدا میکند؛ بنابراین قدرت اقتصادی مهم است، اما بهتنهایی تعیینکننده جایگاه قدرت بزرگ نیست.
در بیست سال گذشته، قدرتمندترین ارتشهای جهان از نظر توانمندی و میزان هزینهکرد نظامی عبارت بودهاند از ایالات متحده که با فاصلهای زیاد در صدر قرار دارد، سپس چین و پس از آن، با فاصلهای قابل توجه، بریتانیا و روسیه. سه کشور نخست همچنین در میان پنج یا شش اقتصاد بزرگ جهان قرار دارند. روسیه که از نظر اقتصادی ضعیفتر است، به لطف زرادخانه هستهای عظیم خود، بزرگترین زرادخانه هستهای جهان، همچنان در ردیف قدرتهای بزرگ قرار میگیرد.
معیار دوم: برد نفوذ
معیار دوم قدرت بزرگ «برد نفوذ» یا Reach است.
آیا کشور مورد نظر یک قدرت جهانی است یا صرفاً یک قدرت منطقهای؟ تا چه اندازه مایل و قادر است نیروی نظامی خود را در نقاط دوردست جهان به کار گیرد؟ آیا حوزه نفوذ جغرافیایی شناختهشدهای دارد؟ آیا میتواند از شبکهای جهانی از پایگاهها بهره ببرد؟ آیا گرههای کلیدی حملونقل و گذرگاههای راهبردی را کنترل میکند؟ آیا دستگاههای اطلاعاتی آن قادرند اطلاعات باکیفیت درباره بیشتر نقاط جهان، فضای سایبری و فضا فراهم کنند؟ آیا از دستگاه دیپلماسی گسترده و پیچیدهای برخوردار است؟ آیا بودجه بزرگی برای کمکهای خارجی اختصاص میدهد؟
برد نفوذ میتواند هم جغرافیایی و هم مجازی باشد. یک قدرت بزرگ نهتنها توانایی اعمال نفوذ فراتر از منطقه خود را دارد، بلکه قادر است بر نهادهای جهانی مانند سازمان ملل متحد، بازارهای بینالمللی و دیگر مجامع جهانی تأثیر بگذارد یا حتی آنها را در اختیار خود بگیرد.
امروزه این قابلیت به شکلی بسیار نامتوازن میان قدرتها توزیع شده است. ایالات متحده به واسطه شبکه گسترده پایگاههای نظامی خود برجستهترین نمونه است. بریتانیا دیگر موقعیت جهانی گذشته را ندارد، اما همچنان پایگاههای حاکمیتی مهمی در سراسر جهان، از جمله جبلالطارق، قبرس و جزایر فالکلند را حفظ کرده و در مکانهایی مانند دُقم عمان در اقیانوس هند نیز حضور دارد. روسیه برای خود حوزه نفوذی در «خارج نزدیک» تعریف میکند، هرچند اخیراً در آفریقا و خاورمیانه بخشی از نفوذ خود را از دست داده است. روسیه همچنین در زمینه تبلیغات، اطلاعات نادرست و فعالیتهای دیجیتال اخلالگرانه از برد نفوذ جهانی برخوردار است.
چین نیز ممکن است در آینده به یک بازیگر بزرگ نظامی جهانی تبدیل شود. این کشور پایگاهی در جیبوتی دارد و نیروهای شبهنظامی گستردهای را برای حفاظت از پروژههای زیرساختی خود در سراسر جهان به کار گرفته است؛ اما برد نفوذ واقعی چین در کنترل نسبی زنجیرههای تأمین جهانی و مواد معدنی حیاتی، مانند لیتیوم، نهفته است؛ موادی که برای انقلاب فناوری و گذار سبز ضروری هستند.
معیار سوم: اعتبار و جایگاه
سومین معیار قدرت بزرگ، اعتبار (Reputation) است.
آیا دیگران، بهویژه سایر قدرتهای بزرگ، آن کشور را یک قدرت بزرگ میدانند؟ و تقریباً به همان اندازه مهم، آیا خود آن کشور نیز خود را یک قدرت بزرگ میداند؟
امروزه کمتر کسی در این تردید دارد که ایالات متحده و چین قدرتهای بزرگ هستند و بسیاری نیز روسیه را به دلیل توانایی نظامیاش در شکل دادن به نظم جهانی یا دستکم برهم زدن آن، یک قدرت بزرگ میدانند.
هرچند جایگاه بریتانیا محل بحث است، اما بیشتر اروپاییها همچنان آن را یک قدرت عمده تلقی میکنند؛ برای مثال، فنلاند و سوئد در سال ۲۰۲۲، پیش از آنکه تضمینهای ناتو به طور کامل فعال شود، از بریتانیا درخواست تضمین امنیتی دوجانبه کردند. همچنین نیروی اعزامی مشترک به رهبری بریتانیا سهم مهمی در امنیت منطقه بالتیک و شمالگان ایفا میکند.
بریتانیا همچنین از سوی بازیگران مهم آسیایی مانند ژاپن و نیز کشورهای مشرق عربی و حوزه خلیج فارس بهعنوان متحدی ارزشمند شناخته میشود. افزون بر این، اگر ایالات متحده از اروپا و آسیا عقبنشینی کند، تواناییهای هرچند محدودتر بریتانیا اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
افزون بر این، یک قدرت بزرگ همواره نماینده چیزی فراتر از قدرت خام نظامی است. عظمت آن، ابعاد فرهنگی و ایدئولوژیک نیز دارد. امروزه بریتانیا و دیگر قدرتهای غربی خود را نماینده نظم بینالمللی لیبرال مبتنی بر اصول دموکراتیک و تجارت آزاد میدانند. بریتانیا این تصویر را با خودداری از همراهی با حمله دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به ایران تقویت کرد و نشان داد که «سگ دستآموز» آمریکا نیست.
قدرتهای دیگر خود را در قالبهای تمدنی تعریف کردهاند.
برای مثال، شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، گفته است که چین بهعنوان یک «کشور بزرگ» باید دیپلماسی «متمایزی» را دنبال کند که دارای «ویژگی برجسته چینی و چشمانداز چینی» باشد. حتی روسیه که شاید خشنترین قدرت بزرگ کنونی باشد و دائماً بر قدرت نظامی و هستهای خود تأکید میکند، مدعی است که در سطح جهانی نماینده ارزشهای مسیحی و خانوادگی در برابر غرب «بیروح» است.
اما اینکه ایالات متحده، که زمانی ستون اصلی نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد بود، پس از بازگشت ترامپ دقیقاً نماینده چه چیزی است، هنوز روشن نیست. اعتبار یک کشور تا حدی به جایگاه آن در ساختار حکمرانی جهانی نیز وابسته است. ایالات متحده نقش عمدهای و به اعتقاد برخی نقش مسلطی، در نهادهای اقتصادی همچون صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی دارد. این کشور همچنین به همراه روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد است.
هر پنج کشور از این طریق از امتیازات مهمی در نظام بینالملل برخوردارند و هرچند این امتیازات بارها مورد چالش قرار گرفتهاند، اما اصلاح ساختار سازمان ملل همچنان به همان اندازه دور از دسترس است که در گذشته بود.
معیار چهارم: تابآوری
چهارمین معیار قدرت بزرگ، تابآوری (Resilience) است؛ یعنی میزان دردی که یک جامعه و اقتصاد میتواند تحمل کند.
عملکرد تاریخی در این زمینه اهمیت زیادی دارد. در طول تاریخ، پیروزی همیشه نصیب کسانی نشده که بیشترین خسارت را وارد کردهاند؛ گاهی متعلق به کسانی بوده که بیشترین رنج را تحمل کردهاند. برخی قدرتهای بزرگ گذشته، مانند امپراتوری هابسبورگ، توان فوقالعادهای برای بقا در شرایط دشوار از خود نشان دادند.
شکست خوردن و سپس بازیابی قدرت، به همان اندازه پیروزی اهمیت دارد. ممکن است کشوری منابع فراوان، برد نفوذ گسترده و اعتبار چشمگیری داشته باشد، اما اگر فاقد تابآوری باشد، نتوان آن را قدرتی بزرگ دانست.
در طول زمان، تابآورترین قدرتها بریتانیا و ایالات متحده بودهاند. این دو کشور نشان دادهاند که قادرند رقابتهای طولانیمدت را تحمل کنند و از شکستهای جدی، مانند از دست دادن مستعمرات آمریکایی یا جنگ ویتنام، بازیابی شوند. هرچند هر دو کشور امروز به شیوههای متفاوتی با بحرانهای داخلی روبهرو هستند، اما میتوان انتظار داشت که نسبتاً سریع بهبود یابند.
در مقابل، روسیه و چین در شکل کنونی خود قدرتهایی نسبتاً جوان هستند و هر دو خاطره نسبتاً تازهای از آسیبهای سیاسی و فروپاشی یا تجزیه را در حافظه تاریخی خود دارند. همانند بسیاری از عوامل دیگر، تابآوری نیز در تاریخ ریشه دارد و بهویژه محصول شکلگیری تدریجی انسجام اجتماعی در طول زمان است.
چه کشورهایی قدرت بزرگ نیستند؟
بر اساس این معیارها، میتوان برخی مدعیان قدرت بزرگ را کنار گذاشت.
برخی بازیگران مهم اقتصادی مانند آلمان و ژاپن فاقد تواناییهای نظامی لازم، بهویژه تسلیحات هستهای، برای قرار گرفتن در رده قدرتهای بزرگ هستند. از نظر برد نفوذ نیز آلمان، ژاپن، برزیل و اندونزی عمدتاً دارای تواناییهای نظامی منطقهای هستند؛ هرچند برخی از آنها از طریق دستگاه دیپلماسی و برنامههای کمک خارجی نفوذ جهانی قابل توجهی دارند.
آلمان و ژاپن از قدرت نرم چشمگیری برخوردارند، اما برزیل و اندونزی چنین جایگاهی ندارند. هر چهار کشور در گذشته آسیبپذیری و شکنندگی خود را نشان دادهاند و بنابراین از تابآوری لازم برخوردار نیستند.
هند: با وجود حمایت و تأیید بسیاری از ناظران، هند نیز بیشتر معیارهای قدرت بزرگ را برآورده نمیکند. این کشور دارای سلاح هستهای و پنجمین یا ششمین اقتصاد بزرگ جهان است، اما برد نظامی دهلینو عمدتاً منطقهای است. هند برای خود نقشی بهعنوان «معلم جهان» قائل است، اما این نقش را در قالبی غیر از مفهوم قدرت بزرگ درک میکند. تابآوری هند نیز به دلیل جوان بودن نسبی این کشور در شکل مدرنش دشوار است که ارزیابی شود؛ بااینحال، تمایل این کشور به تجربه خشونتهای تروریستی و فرقهای و همچنین تداوم فقر گسترده، نشاندهنده آسیبپذیریهای مهمی است.
فرانسه: ارزیابی فرانسه دشوار است. این کشور اقتصاد بزرگی دارد و از زرادخانه هستهای برخوردار است که حتی از زرادخانه بریتانیا نیز مستقلتر است؛ اما فرانسه بخشهای مهمی از حاکمیت خود، از جمله کنترل بر مرزها و ارز ملی، را به اتحادیه اروپا واگذار کرده است. پاریس همچنان نفوذ زیادی در آفریقا دارد و حضور مهمی نیز در منطقه هند-اقیانوسیه آرام حفظ کرده است؛ بااینحال، در آفریقا در حال عقبنشینی است و در منطقه هند-آرام نیز با جنبشهای ضد استعماری مواجه شده است.
فرانسه همچنین از برند و هویت جهانی خاص خود برخوردار است که از جهان آنگلوساکسون، چین و روسیه متمایز است؛ اما از نظر تابآوری، فرانسه در قرنهای نوزدهم و بیستم بارها فروپاشی دولتی را تجربه کرده است؛ برجستهترین نمونه آن سال ۱۹۴۰ بود، زمانی که این کشور توسط آلمان اشغال شد و پس از جنگ ناچار بود با کمک بریتانیا و آمریکا دوباره بازسازی شود. به همین دلیل فرانسه بسیار شکنندهتر از بریتانیاست.
تنها چهار قدرت بزرگ
آنچه روشن است این است که میزان برخورداری قدرتهای بزرگ از منابع، برد نفوذ، اعتبار و تابآوری و همچنین توازن میان این عناصر بسیار تفاوت دارد. هیچ قدرت بزرگی دقیقاً شبیه قدرت بزرگ دیگری نیست و هر یک از آنها ظرفیتها و آسیبپذیریهای خاص خود را دارند. همیشه نیز چنین بوده است.
در گذشته هیچیک از قدرتهای بزرگ دقیقاً به اندازه دیگری قدرتمند نبودند و برخی از آنها بهمراتب ضعیفتر بودند؛ مانند پروس در قرن هجدهم یا امپراتوری اتریش-مجارستان در اواخر قرن نوزدهم. قدرتهای بزرگ امروز نیز تفاوتهای چشمگیری با یکدیگر دارند؛ هم از نظر نقاط قوت خاص و هم از نظر قدرت کلی.
اگرچه ایالات متحده و چین از نظر اقتصادی و نظامی بسیار جلوتر از روسیه و بریتانیا قرار دارند، اما هر چهار کشور ویژگیهایی دارند که آنها را از رده بعدی بازیگران مهم جهانی متمایز میکند. در عین حال، یک کشور دیگر نیز وجود دارد که جایگاهش بهعنوان قدرت بزرگ نامشخص است: فرانسه.
به گزارش اکو ایران،این فهرست، هم کشورهایی که در آن قرار گرفتهاند و هم کشورهایی که از آن حذف شدهاند، چهبسا برخی را شگفتزده کند؛ اما اگر از منظر تاریخی به موضوع نگاه کنیم، ثبات این الگو چشمگیر است. هرچند توازن قدرت میان بازیگران در طول زمان تغییرات زیادی کرده است، اما این آرایش قدرتهای بزرگ نهتنها برای پدربزرگها و مادربزرگهای ما، بلکه حتی برای نسل پیش از آنها نیز قابل تشخیص بود؛ و به احتمال زیاد، برای فرزندان و نوههای ما نیز همچنان همینگونه خواهد بود.