در سراسر جهان، کسبوکارهای خانوادگی حدود دوسوم کل تولید اقتصادی را به خود اختصاص میدهند و بیش از نیمی از نیروی کار در این کسبوکارها مشغول به کارند. از آن مهمتر، این کسبوکارها میتوانند فوقالعاده سودآور باشند...
وقتی عبارت کسبوکار خانوادگی را میشنوید شاید یاد سریال Succession و خانواده «روی» بیفتید که از پشت به هم خنجر میزدند؛ یا خانواده از همپاشیده «داتن» در سریال Yellowstone. اما هرچند شرکتهای خانوادگی در فیلم و سریالها صرفا سرگرمکننده هستند، نسخههایشان در دنیای واقعی، میتوانند حتی جذابتر هم باشند. در سراسر جهان، کسبوکارهای خانوادگی حدود دوسوم کل تولید اقتصادی را به خود اختصاص میدهند و بیش از نیمی از نیروی کار در این کسبوکارها مشغول به کارند. از آن مهمتر، این کسبوکارها میتوانند فوقالعاده سودآور باشند. ۵۰۰کسبوکار خانوادگی بزرگ دنیا در سال ۲۰۲۴در مجموع ۸.۸تریلیون دلار درآمد داشتهاند؛ رقمی که تقریبا دو برابر تولید ناخالص داخلی آلمان است. اگر اهل مطالعه تحقیقات مربوط به کسبوکارهای خانوادگی نباشید و حتی اگر باشید، این فراگیر بودنشان شاید کمی عجیب به نظر برسد، چون هر جا پای خانواده در میان است، معمولا درگیری و حرف و حدیث و تعارض و خاطرههای قدیمی هم هست؛ چیزهایی که ظاهرا، بیشتر دردسرسازند تا دستورالعمل یک شرکت کارآمد. ما چند محقق هستیم که درباره کسبوکارهای خانوادگی تحقیق میکنیم. ابتدا میخواستیم بفهمیم اصلا چرا این همه کسبوکار خانوادگی وجود دارد. در مقاله اخیرمان که در مجله مدیریت منتشر شده، یک سوال دیگر مطرح کردیم: نه فقط این که هدف شرکتهای خانوادگی چیست، بلکه چرا این شرکتها در سراسر دنیا تا این حد موفق هستند؟ پاسخ رایج به این سوال که «چرا شرکتهای خانوادگی وجود دارند؟» ساده است: این شرکتها به مالکانشان امکان درآمدزایی میدهند و شاید میراثی برای نسلهای بعدی ایجاد کنند. سوال مرتبط دیگری هم هست: «اصلا چرا کارآفرینان میخواهند اقوامشان را وارد کسبوکارهای نوپای خود کنند؟» طبق تحقیقات، پاسخش این است: چون اعضای خانواده به آنها اهمیت میدهند و وقتی منابع محدود است، میتوانند کمکشان کنند. اما این ویژگیها لزوما مختص کسبوکارهای خانوادگی نیست. همه شرکتها، چه خانوادگی باشند چه نباشند، میان سود کوتاهمدت و اهداف بلندمدت توازن برقرار میکنند. همه شرکتها دنبال نیروهایی هستند که بتوانند روی آنها حساب کنند؛ نیروهایی که حاضر باشند از دل و جان مایه بگذارند و سهم خود را ادا کنند. پس این پاسخها توضیح نمیدهند چرا شرکتهای خانوادگی در سراسر جهان تا این حد فراگیرند. نگاه به موضوع از زاویهای متفاوت ما برای این پژوهش، دههها تحقیقات درباره شرکتهای خانوادگی را بررسی کردیم و فهمیدیم که کسبوکارهای خانوادگی در یک زمینه، مهارت خارقالعادهای دارند: بیرون نگه داشتن رقبا از فضای بازارشان، آن هم اغلب بدون اینکه وارد رقابت شوند. چطور؟ به نظر ما، نقلقولی از کتاب «هنر جنگ» سان تزو، این را توضیح میدهد: «والاترین هنر، جنگیدن و پیروز شدن در همه نبردها نیست. والاترین هنر این است که بدون جنگ، مقاومت دشمن را درهم بشکنید.» کسبوکارهای خانوادگی اغلب دقیقا همین کار را میکنند و به همین دلیل است که تعدادشان تا این حد زیاد است. در ادامه، توضیح میدهیم که این سازوکار، در عمل به چه شکل است. سه تفاوت کلیدی تحقیقات درباره کسبوکارهای خانوادگی نشان میدهد این شرکتها از سه جهت با سایر شرکتها متفاوتند: نوع اهدافی که دنبال میکنند، ساختار حاکمیتی که ایجاد میکنند و منابعی که در اختیار دارند. در کنار هم، این سه ویژگی توضیح میدهند که شرکتهای خانوادگی چگونه از حقوق مالکیتشان برای بهدست آوردن برتری نسبت به رقبا استفاده میکنند. اولین تفاوت، اهداف است. برخلاف دیگر بنگاهها، کسبوکارهای خانوادگی اهداف غیرمالی، «مثل اعتبار، میراث و رفاه خانواده» هم در حال و هم در آینده را در اولویت قرار میدهند. البته همزمان باید به فکر سودآوری نیز باشند. اما همین تمرکزشان بر اهداف خانوادهمحور باعث میشود سراغ پروژههایی بروند که شاید بازده مالی کمتری داشته باشند، اما آنها را به اهداف غیرمالیشان میرسانند. چنین پروژههایی معمولا برای سایر شرکتها جذاب نیستند. در نتیجه، کسبوکارهای خانوادگی معمولا در فضاهایی فعالیت میکنند که از همان اول رقابت چندانی در آنها وجود ندارد. برای مثال، شرکت پرتغالی Corticeira Amorim را در نظر بگیرید؛ یک کسبوکار خانوادگی که بازار جهانی درپوشهای چوبپنبهای و سایر محصولات چوبپنبه را در دست دارد. صنعت چوبپنبه، نمونه کلاسیک یک بازار بسیار محدود و تخصصی است. فقط چند رقیب جدی در مقیاس جهانی دارد. از این شرکت به عنوان بزرگترین گروه فرآوری چوبپنبه در جهان یاد میشود که سهم قابلتوجهی از بازار جهانی چوبپنبه بطریهای نوشیدنی را در اختیار دارد. فاکتور کلیدی دوم، حاکمیت است. اعضای خانوادهای که با هم کار میکنند اغلب یکدیگر را به خوبی میشناسند، به یکدیگر اهمیت میدهند و هم صلاح خانواده را میخواهند هم صلاح شرکت را، که ممکن است برای نسلها، در مالکیت خانواده بماند. این موضوع میتواند هزینههای عملیاتی و هزینههای قراردادها را کاهش دهد. چرا؟ آنها وقتی تصمیم میگیرند، همیشه لازم نیست یک وکیل گرانقیمت و شیک، شبیه «هاروی اسپکتر» در سریال Suits استخدام کنند. میتوانند هنگام صرف شام، درباره قدم بعدی شرکت تصمیم بگیرند. این به شکل قابلتوجهی، هزینههای مرتبط با تصمیمگیری را کاهش میدهد. به عبارت دیگر، چون کسبوکارهای خانوادگی، کمتر به قراردادها و نظارت رسمی متکی هستند، میتوانند با هزینه کمتری فعالیت کنند. و در آخر، کسبوکارهای خانوادگی از منابع، از جمله اطلاعات و پول به شکلی متفاوت استفاده میکنند. از آنجا که بسیاری از کسبوکارهای خانوادگی باسابقه، دهههاست فعالند، اقوامی که با هم کار میکنند، به مرور زمان اطلاعاتی جمع میکنند که به سختی قابل کسب و انتقال است و شاید در جای دیگر، اصلا به کار نیاید. عضو خانواده بودن یعنی نه تنها با خویشاوندان کسبوکار کردن، بلکه یعنی با هم در مسیر زندگی حرکت کردن و به دست آوردن یک دیدگاه منحصر به فرد نسبت به خود خانواده. در نتیجه، هزینههای تراکنش در کسبوکارهای خانوادگی کمتر از سایر شرکتهاست. گاهی این تفاوت بسیار ملموس است؛ مثلا یک عمو ممکن است در کسبوکار سرمایهگذاری کند و هیچوقت انتظار بازگرداندن آن را نداشته باشد. آیا این در یک شرکت غیرخانوادگی ممکن است اتفاق بیفتد؟ احتمالا نه. همین تعهد، اعضای خانواده را به نوعی دارایی انسانی خاص تبدیل میکند که جایگزین کردنش دشوار است. به بیان ساده، در شرکتهای غیرخانوادگی به ندرت کارمندی پیدا میشود که همانقدر به موفقیت شرکت اهمیت بدهد که یک عضو خانواده، نسبت به کسبوکار خانوادهاش متعهد است. و چون چنین روابطی در بازار آزاد قابل خرید و فروش نیست، رقبا هم به راحتی به آنها دسترسی ندارند. این واقعیت به کسبوکارهای خانوادگی کمک میکند تا رقبا را دور نگه دارند و همزمان، هویت خود را حفظ کنند و این همان چیزیست که توضیح میدهد چرا تعدادشان اینقدر زیاد است. مترجم: مریم مرادخانی منبع: دنیای اقتصاد منبع: Fast Company