ما چطور توانستیم بزرگترین نهاد این سرزمین که «حکمرانی آب» را انجام میدادند و رویای ایرانی را محقق کرده بودند -آنگونه که وقتی شاهزادگان اروپایی در دوره صفوی وارد ایران شدند حیرتزده بودند که ایرانیها چطور خودشان آب را بین هم تقسیم میکنند- را تضعیف و نابود کنیم؟...
چگونه میتوان با تکیه بر سنتهای دیرینه یاریگری در ایران، که نمونههایی مانند «واره» و «قنات» از آن به یادگار مانده است، الگویی بومی برای توسعه و مردمیسازی اقتصاد ارائه داد؟ نابودی این سنتها چه پیامدهایی برای جامعه ایران داشته و بازخوانی آنها چگونه میتواند به ساخت آیندهای متفاوت کمک کند؟ نیم قرن است که نامش با «یاریگری»، «تعاون سنتی» و «مردمشناسی بومی» گره خورده است. دکتر مرتضی فرهادی، استاد تمام حوزه مردمشناسی و جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، از آن دسته اندیشمندانی است که دغدغه «تولید علم بومی» را نه در شعار، که در عمل و طی پنج دهه پژوهش میدانی در ژرفترین لایههای فرهنگ ایرانی دنبال کرده است. فرهادی متولد ۱۳۲۳در ملایر است. دوران کودکی را در مهاباد و نوجوانی و جوانی را در خمین گذراند. تحصیلات دانشگاهی خود را در مقطع لیسانس روانشناسی، فوقلیسانس ارتباطات اجتماعی و دکترای جامعهشناسی به پایان رساند و از سال ۱۳۴۶همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد. او اکنون عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی و سردبیر فصلنامه «علوم اجتماعی» است. اما آنچه دکتر فرهادی را در میان جامعهشناسان و مردمشناسان ایران متمایز میکند، نگاه عمیق او به «سنتهای نانوشته» و «نهادهای خودجوش» ایرانی است. او که به جرئت میتوان او را «پدر علم انسانشناسی یاریگری در ایران» نامید، با پژوهشهای میدانی خود نشان داده است که ایرانیان برخلاف آنچه برخی نظریهپردازان غربی تبلیغ میکنند، از دیرباز دارای فرهنگ غنی همکاری، مشارکت و یاریگری بودهاند. دو کتاب او، «فرهنگ یاریگری در ایران» و «واره: نوعی تعاونی سنتی کهن و زنانه در ایران»، هر یک در دورههای سیزدهم و بیستم، بهعنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شدهاند. این آثار نهصرفا مستنداتی مردمشناختی، بلکه نظریههایی بومی برای فهم جامعه ایرانی و ظرفیتهای نهفته آن هستند. دکتر فرهادی در نوزدهمین جشنواره تعاونیهای برتر کشور که با حضور رئیسجمهور برگزار شد، در سخنانی کوتاه اما عمیق گفت: «در دنیایی که عصر کنشهای متقابل گسسته و صحبت از رقابت و ستیزه و جنگ است، تعاون خصیصه عقبافتادهای است که میتوان آن را به عصر ماقبل تاریخ منتسب کرد. اما کشور ایران برخلاف آنچه در شرقشناسی و مکتب نوسازی تبلیغ میشود، یکی از بزرگترین زادگاههای کار جمعی و تعاون است.» او در همان مراسم از رئیسجمهور خواست تا آموزش تعاون را از مدرسه تا دانشگاه جدی بگیرند؛ زیرا «آنچه جهان امروز گم کرده، روح تعاون است.» نظریه «برکتبخشی و خیرافزایی» او دربرابر نظریه «خیر محدود و بازده نزولی» جورج فاستر، یکی از مهمترین نقدهای بومی به انسانشناسی توسعه است. او معتقد است روستاییان ایرانی با باور به نیروهای فراتجربی و برکت، از محدودیت فیزیکی فراتر میروند و بخششهای شگفتآور و مهماننوازیهای افراطی آنها ریشه در همین باور دارد. در این گفتوگو، کوشیدهایم تا با دکتر فرهادی، از «رویای ایرانی»، «نابودی دانش ضمنی»، «وارهها و قناتها»، و «رفاقت دربرابر رقابت» سخن بگوییم. حاصل، گفتوگویی است درباره گذشتهای که میتواند آینده ما را بسازد. بخش اول؛ از «رویای ایرانی» تا «نابودی حکمرانی آب» شما بارها از «رویای ایرانی» سخن گفتهاید. این رویا چیست و چرا امروز کمتر اثری از آن در زندگی ما دیده میشود؟ آیا واقعا دربرابر شما این پرسش شکل نمیگیرد که چطور ما «رویای ایرانی» داشته باشیم وقتی که درطول ۵۰سال، ۲۰میلیارد متر مکعب آب را که از ۶۰هزار پارچه آبادی بیرون میآمد و نتیجه قرنها رویای دهقان، فرهیختگان و حکمرانان ایرانی بود، به ۱میلیارد متر مکعب رساندیم؟ ما چطور توانستیم بزرگترین نهاد این سرزمین که «حکمرانی آب» را انجام میدادند و رویای ایرانی را محقق کرده بودند -آنگونه که وقتی شاهزادگان اروپایی در دوره صفوی وارد ایران شدند حیرتزده بودند که ایرانیها چطور خودشان آب را بین هم تقسیم میکنند- را تضعیف کنیم؟ پادشاه آن بالا ایستاده است، اما این مردم خودشان حکمرانی آب دارند. اتفاقا یک پای بسیار محکم رویای ایرانی در آینده نیست، بلکه در «گذشته» است؛ آن گذشتهای که وقتی بهخاطر آورده شود دیگر گذشته نیست. ما باید در قالب این رویای ایرانی به این بپردازیم که چرا رویاهای ما منجر به تولد مدرنیته یا برساخت سنت به آینده نشد. بخش دوم: پیامدهای فرهنگی کودتا و مصرفگرایی شما به کودتای ۲۸مرداد و تاثیر آن بر ذائقه فرهنگی ایرانیان اشاره کردهاید. این تاثیر چگونه بود؟ کودتای ۲۸مرداد ذائقه فرهنگی ما را هم پرابلمتیک کرد. ذائقه فرهنگی ایرانی که بر شانههای پتانسیلی استوار بود که در آن «قنات، قنوت و قناعت» درهمآمیخته بود، تغییر کرد. از دهه ۴۰اندیشمندانی چون جلال آل احمد و من فریاد زدند که این قناتها و آب را دارید از بین میبرید. رویکردهای کینزی و نئوکینزی بلای جان ملتی میشود که در آن تولید نیست. ملتی که تولید ندارد، چه چیزی را مصرف میکند جز خاک و آبش؟ و درنهایت این جامعه به یک «جامعه نمایشگاهی» تبدیل میشود. ازمنظر اقتصاد سیاسی، اخلاقگرایان به آدام اسمیت نقد دارند که تاکید بر «تولید»، راه را برای «استعمار» باز کرد. ذائقه فرهنگی ما در گذشته چنان دقیق بود که یک بانوی خردمند روستایی، در رویای خود حتی رویای فرزند یک زن بیسرپرست را هم لحاظ میکرد. بخش سوم: «واره»؛ الگویی از همیاری همگرا و زنانه یکی از مهمترین کشفیات شما در حوزه مردمشناسی ایران، نهاد «واره» است. واره چیست و چرا اهمیت دارد؟ در سال ۱۳۳۵که نخستین سرشماری نفوس و مسکن در ایران انجام شد، ۱۸میلیون نفر جمعیت داشتهایم و ۹میلیون آنها زن و دختر بودهاند و ۲میلیون نفر عضو خودخواسته و خودانگیخته «واره» داشتهایم. قبل و بعد از انقلاب، کتابهای مختلفی در مورد انواع و اقسام تعاونیهای جهان داریم ولی نباید تجربههای خودمان را نادیده بگیریم. واره سازمانی نهادیشده، گسترشیافته و زنانه در اغلب مناطق و در میان اقوام مختلف ایرانی است که کارکردهای نهان و نمایان و مرکب دارد. به نظر میرسد واره از تجزیه تدریجی برخی اشکال تعاونی کهنتر، زاده شده است و برای افزایش سودمندی دامداری معیشتی و نیمهمعیشتی برای تولید فرآوردههای شیری (تناسب زمانی میزان مصرف شیر و نیروی کار و صرفهجویی در این دو عامل) و بهدلیل ماهیت شیمیایی فسادپذیری شیر، همچنین تقدس فرهنگی شیر و برخی نیازهای اجتماعی-روانی تا به امروز تداوم یافته است. واره یا شیرواره نوعی تعاونی سنتی است که محور اصلی آن «همیاری همگرا» است، گرچه گونههای دیگری از یاریگری نیز در آن وجود دارد. هر واره دارای یک «سرواره» و تعدادی اعضا («همواره») با حقوق و وظایف مشخص است. هموارگان بهنسبت میزان شیر دامهایشان، شیر چند روز خود را به یکی از اعضا قرض میدهند و در روزها و هفتههای بعد به ترتیبی خاص شیرهای وام دادهشده را بازپس میگیرند. چه شد که این نهاد چند هزار ساله رو به ضعف نهاد؟ آنچنان که پیشرفت فنآوری در چهار مورد (اهلیکردن دامها، ساخت ظروف پوستی و سفال، کشف فنون شیردوشی و کشف فنون پیچیده تهیه فرآوردههای نسبتا دیرمان شیری) شرط لازم برای پیدایش وارههای نخستین بوده است، اما در چند دهه گذشته همین امر یعنی پیشرفت تکنولوژی در سطحی بالاتر –بهطور مستقیم و غیرمستقیم- سبب تضعیف و متلاشیشدن وارههای چند هزار ساله شده است. درعینحال اگر جامعه احساس لزوم و ضرورت برای ابقای وارهها داشته باشد، همین فنآوری ابزار تشکیل وارههای جدید در سطحی گستردهتر خواهد شد، چنانچه طلیعه این بازآفرینی را در برخی مناطق ایران که بیشترین ضربهها را از این ناحیه دریافت کرده است، میتوان مشاهده کرد. بخش چهارم: نابودی دانش ضمنی و سیطره آکادمی غربی شما به موضوع «دانش ضمنی» و نابودی آن اشاره کردهاید. این مفهوم را توضیح میدهید؟ بزرگترین اتفاقی که افتاد این بود که با ازبینرفتن نهادها، «انباشت دانش ضمنی» (Tacit Knowledge) ملت ایران و سایر کشورهای در حال توسعه شدیدا آسیب دید. بخش زیادی از دانش عینی ما در طول قرنها گزارش داده نشد، زیرا روستاییان و عشایر ما تصور میکردند اصلا نیازی به گزارشدادن آن نیست. ما با قدرتی مواجه شدیم که فقط شکلی از دانش را بهرسمیت میشناخت که «قابل ثبت و ضبط در آکادمیهای غربی» باشد. این دانش و قدرت بهسمت حذف بخش بزرگی از دانش ضمنی یا عینی برای به سکونشاندن «دیگریِ» دانش حرکت کرد. حتی همان قرائتی که در کشورهای در حال توسعه از دانش میشود، طبق کتاب «نردبانهای افتاده»، ممکن است حاوی آدرسهای غلطی باشد. یعنی علوم اجتماعی غربی نتوانسته است واقعیتهای جوامعی مانند ایران را بهدرستی تحلیل کند؟ علوم اجتماعی غربی و بهطور مشخص جامعهشناسی در سطح جهانی را در پی مشروعیتبخشی به نظامهای قدرت و سلطه میدانم. رویآوردن به موضوعهای جزئی، کمی، جداشده از بستر تاریخی و مسائل انحرافی از اشکالات آن است. علت عدم توفیق این علوم در کشورهای توسعهنیافته، طبیعت غیربومی آن عنوان شده است. قدرت پیشبینی که قاعدتا نشانه بلوغ علمی است، در علوم اجتماعی ایران به چشم نمیخورد. بنابراین برای بومیسازی علوم اجتماعی، ما به مفروضاتی جز مفروضات فعلی نیازمندیم. بخش پنجم: نظریه برکتبخشی دربرابر خیر محدود شما نظریه «برکتبخشی و خیرافزایی» را دربرابر نظریه «خیر محدود و بازده نزولی» جورج فاستر مطرح کردهاید. از این نظریه بگویید. باور به نیروهای برکتبخشی فراتجربی -چه در بینش و چه در کنش- و خیر محدود فیزیکی به خیر نامحدود متافیزیکی، در مهماننوازیهای افراطی، بخششهای شگفتآور، داشتن فرزندان زیاد و… همگی از نشانههای این باورمندی است که روستاییان ایران را دریادل کرده است. همچنین است گذاشتن یک صفر کنار یک عدد، ترکیب عناصر در شرایط متعارف، لقاح گیاهان و جانوران و… مصادیقی از نظریه برکتبخشی و خیرافزایی است. من خود را مدیون نامها و نظریاتی میدانم که موردی با آنها مخالفت ورزیده و دربرابر آنها ایستادهام. زیرا بر این باورم که رویارویی اندیشهها -برخلاف جنگ و ستیز فیزیکی- خود یکی از مصادیق برکتبخشی و خیرخیزی است. بخش ششم: از مزیت رقابتی تا رفاقت و یاریگری شما از «رفاقت» دربرابر «رقابت» سخن گفتهاید. این دو مفهوم چه نسبتی با هم دارند؟ ما نیاز به خوانشهایی داریم که برعکس پارادایم غالب -که در سیاست و اقتصاد بر «مزیت رقابتی» تاکید دارد- عمل کند. بمبهایی که بر سر مردم فلسطین ریخته شد نشان داد که این تفکر رقابتمحور چه نتایجی به بار میآورد. ما باید تلاش کنیم دستگاه «رفاقت» تولید کنیم، زیرا دستگاه ما بر شانههای «خرد جمعی، مشارکت و یاریگری» استوار بوده است، درحالیکه معرفتشناسی غرب بر «فردگرایی« (Individualism) بنا شده است. ما باید پرچمدار تعذب، رواداری و مدنیت با قرائت بومی خودمان باشیم. «تابآوری و رواداری» سرفصل همه رویاهایی است که میتواند ما را از شانههای گذشته به امروز و آینده برساند. بخش هفتم: قنات؛ نماد تمدنسازی ایرانی یکی از مفاهیم کلیدی در اندیشه شما، تقابل «قنات» با «چاه عمیق» است. این تقابل را چگونه تبیین میکنید؟ قنات و کاریز شیر زمین را میدوشید، درحالیکه چاه عمیق خون زمین را میمکد. این تفاوت بنیادین را باید فهمید. پیرمردی در اطراف اصفهان میگفت انگلیسیها میگفتند این قناتها را که جای زیست روباه و شغال است نابود کنید؛ اما نابودی قنات، نابودی قنوت و قناعت است. شما با این کار نهادی را از بین میبرید که تمدنساز بود و در طول قرنها میتوانست استخوان شکسته را ترمیم کند. قنات فقط یک سازه آبی نیست، یک شیوه حکمرانی است. وقتی شاهزادگان اروپایی در دوره صفوی وارد ایران شدند، حیرتزده بودند که ایرانیها چطور خودشان آب را بین هم تقسیم میکنند. پادشاه آن بالا ایستاده است، اما این مردم خودشان حکمرانی آب دارند. این یکجور حکمرانی بود که همه اندیشمندان را حیرتزده میکرد که چطور ملتی توانست بر فراز بیابان، تمدن بسازد. ما این میراث را با چاههای عمیق نابود کردیم و نتیجهاش شد فروپاشی رویای ایرانی. لطفا نکته پایانی خودتان را بفرمایید. آنچه از مجموع این مباحث به دست میآید این است که ایرانیان درطول تاریخ، دارای فرهنگ غنی و پیچیدهای از همکاری، مشارکت و یاریگری بودهاند. نهادهایی مانند «واره» در میان زنان روستایی و «قنات» بهعنوان یک سیستم حکمرانی آب، نمونههایی از این فرهنگ هستند. اما در سده اخیر، با هجوم مدرنیته غربی و نادیدهگرفتن دانش ضمنی و بومی، این نهادها تضعیف و حتی نابود شدهاند. نتیجه این فرآیند، تبدیل جامعه ایران به «جامعه نمایشگاهی» است که مصرف میکند بدون آنکه تولید داشته باشد. بازخوانی این سنتها، نه یک کار موزهای، که ضرورتی برای ساختن آیندهای متفاوت است. ما باید از «مزیت رقابتی» به «رفاقت» بازگردیم و بدانیم که «روح تعاون» چیزی فراتر از عدد و رقم و سازه و سازماندهی است. قنات و کاریز شیر زمین را میدوشید، درحالیکه چاه عمیق خون زمین را میمکد. انتخاب با ماست. برای نسل جدید، تداعی این گذشته ضروری است. آیا امروز در رویاهای فرزندان ما (نسل زد و آلفا) تداعی گذشته هست؟ و اگر نیست، این چه تداعی است که هیچ شکلی از آن با امروز و اکنون ما شباهتی ندارد؟ من از رئیسجمهور تقاضا کردم که از وزرای آموزشوپرورش و آموزش عالی بخواهند یک درس و کتاب در مورد تعاونیها و تعاون تدوین و در مدرسهها و دانشگاهها تدریس شود. فرانسویها ۱۰۰سال پیش، در کنار درس اخلاق نظری، درس اخلاق عملی نیز داشتند که بچهها در مهدکودک، مدرسه و دانشگاه تعاونی تشکیل میدادند و ما هم باید تعاون، فلسفه، جامعهشناسی و مردمشناسی تعاون را تعلیم دهیم. عدد و رقم و سازه و سازماندهی جای خود، اما آنچه جهان امروز گم کرده، «روح تعاون» است.